به نام خدا

تاریک باشد یا روشن، خدا هست

اولین شبهایی بود که در روستای «س» روضه می­خواندم. همه روضه را روی کاغذ می­نوشتم و از رو می­خواندم. یک مهتابی را روشن می­گذاشتند و بقیه را خاموش می­کردند. یک شب چند نفر دست به یکی کردند و همه برقها را خاموش کردند. تازه می­خواستم روضه را شروع کنم. یک لحظه ترسیدم که چه کار کنم. روضه را حفظ نبودم. اولین باری بود که روضه طفل شیرخواره را می­خواندم. در همان آن متوسل شدم و شروع کردم به خواندن. در طول دوازده شبی که در آن دهه منبر رفتم هیچ روضه­ای به اندازه آن شب برای خودم و مردم سوزناک نبود. صدای گریه از همه جای مسجد می­آمد. بعد از مراسم مردم گفتند: حاج آقا امشب چون همه مجلس تاریک شد دلهای مردم بیشتر سوخت و بیشتر گریه کردند! گفتم الحمد لله.

حاج اقای احسانی فر