پاسخ شماره (4) شما دوستان چگونه پاسخ می دهید؟
در اينكه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به مكتب نرفت و خط ننوشت، در ميان مورخان بحثى نيست و قرآن نيز صريحاً در آيه 48 سوره عنكبوت درباره وضع پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از بعثت مىگويد: «وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ:» «پيش از اين نه كتابى مىخواندى و نه با دست خود چيزى مىنوشتى تا موجب ترديد دشمنانى كه مىخواهند سخنان ترا ابطال كنند گردد».
اصولًا در محيط حجاز به اندازهاى باسواد كم بود كه افراد باسواد كاملًا معروف و شناخته شده بودند، در مكه كه مركز حجاز محسوب مىشد تعداد كسانى كه از مردان مىتوانستند بخوانند و بنويسند از 17 نفر تجاوز نمىكرد و از زنان تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت.[1]
مسلماً در چنين محيطى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله نزد معلمى خواندن و نوشتن را آموخته بود كاملًا معروف و مشهور مىشد. و به فرض اينكه نبوتش را نپذيريم او چگونه مىتوانست با صراحت در كتاب خويش اين موضوع را نفى كند؟ آيا مردم به او اعتراض نمىكردند كه درس خواندن تو مسلم است، اين قرينه روشنى بر امى بودن او است.
و در هر حال وجود اين صفت در پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيدى در زمينه نبوت او بود تا هرگونه احتمالى جز ارتباط به خداوند و جهان ما وراء طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد.
اين در مورد دوران قبل از نبوت و اما پس از بعثت نيز در هيچيك از تواريخ نقل نشده است كه او خواندن و نوشتن را از كسى فرا گرفته باشد، بنابراين به همان حال امّى بودن تا پايان عمر باقى ماند.
ولى اشتباه بزرگى كه بايد در اينجا از آن اجتناب كرد اين است كه درس نخواندن غير از بىسواد بودن است و كسانى كه كلمه «امّى» را به معنى «بىسواد» تفسير مىكنند، گويا توجه به اين تفاوت ندارند.
هيچ مانعى ندارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به تعليم الهى، «خواندن» يا «خواندن و نوشتن» را بداند، بىآنكه نزد انسانى فرا گرفته باشد، زيرا چنين اطلاعى بدون ترديد از كمالات انسانى است و مكمّل مقام نبوت است.
شاهد اين سخن آن است كه در رواياتى كه از امامان اهل بيت عليهم السلام نقل شده مىخوانيم: پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوانست بخواند و يا هم توانائى خواندن داشت و هم توانائى نوشتن.[2] «1».
امّا براى اينكه جائى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او نماند از اين توانائى استفاده نمىكرد.
و اينكه بعضى گفتهاند توانائى بر خواندن و نوشتن، كمالى محسوب نمىشود، بلكه اين دو علم كليدى براى رسيدن به كمالات علمى هستند نه علم واقعى و كمال حقيقى، پاسخش در خودش نهفته است، زيرا آگاهى از وسيله كمالات، خود نيز كمالى است روشن.
و اما اينكه بعضى تصور كردهاند كه آيه دوم سوره جمعه «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» و آيات ديگرى كه به اين مضمون است، دليل بر آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را از روى نوشته بر مردم مىخواند كاملًا اشتباه است، زيرا تلاوت هم به خواندن از روى نوشته گفته مىشود و هم به خواندن از حفظ، كسانى كه قرآن يا اشعار يا ادعيه را از حفظ مىخوانند، تعبير به تلاوت در مورد آنها بسيار فراوان است.[3]
برگرفته از کتاب یکصد وهشتاد پرسش وپاسخ آیت الله مکارم شیرازی – صفحه 170 -172
به نام خدا. نویسندگان این وبلاگ مجموعه ای از طلاب و فضلای علوم دینی با تحصیلات تخصصی در رشته های مختلف علوم انسانی هستند که هر یک دارای تجربیاتی در زمینه های تبلیغ و تدریس و تحقیق و مشاوره و پاسخ به پرسش ها می باشند. برای ارتباط با مدیریت وبلاگ می توانید از کامنت استفاده کنید و یا به آدرس gtpabr@gmail.com نامه بفرستید.