بسم الله

«روح‌ الله» نام آشنای عاشقان جهاد و مقاومت بود. هرگاه جا نام روح الله بود، لبخندی زیبا بر لبان احمد می‌نشست. شادی امام، شادی او بود و اندوه خمینی کبیر قدس سره الشریف، غمش. قاب عکس امام خمینی شده بود سنگ صبور احمد... هرگز تاب دیدن چهره‌ی رنجور امامش را نداشت.

در سفری بود که خبر بیماری امام را شنید. اشک پهنای صورتش را پوشاند؛ ماشین را کنار زد. دست‌ها را به آسمان بلند کرد: «خدایا عمری طولانی و باعزت نصیب رهبرمان کن. پرودرگارا! از عمر ما بکاه و به عمر رهبرمان بیفزا...»

 به تهران که رسید، زود خود را به بیمارستان رساند: «آمده‌ام قلبم را به رهبرم هدیه کنم!»

عشق و وفا را باید از سربازان خمینی پرسید.

ما تا کجا با امامان می‌مانیم...


راوی: خلبان بازنشسته مسعود جولایی 

برگرفته از سایت روایت سیره شهدا قم