قرآن در آیات متعددى صراحت دارند به اينكه :

اولاً : خواب از نعمت هاي الهي است: هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً (فرقان/ 47)

وَ جَعَلْنا نَوْمَكُمْ سُباتاً (قطع و باز ايستادن‏ (نبأ/ 9) وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ (روم/ 23)

   ثانياً : حداقل ، پاره‏اى از خوابها ، انعکاسى از آینده دور یا نزدیک مى‏باشد در داستان خواب یوسف که در قرآن در سوره یوسف آمده ، و همچنین داستان خواب زندانیان که در آیه 36 همین سوره(وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني‏ أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَراني‏ أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسي‏ خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنا بِتَأْويلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنين‏ / و دو جوان، همراه او وارد زندان شدند؛ يكى از آن دو گفت: «من در خواب ديدم كه (انگور براى) شراب مى ‏فشارم!» و ديگرى گفت: «من در خواب ديدم كه نان بر سرم حمل مى ‏كنم؛ و پرندگان از آن مى‏خورند؛ ما را از تعبير اين خواب آگاه كن كه تو را از نيكوكاران مى ‏بينيم‏) و داستان خواب عزیز مصر که در آیه 43(وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُوني‏ في‏ رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُون‏/پادشاه گفت: «من در خواب ديدم هفت گاو چاق را كه هفت گاو لاغر آنها را مى‏خورند؛ و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشكيده؛ (كه خشكيده‏ها بر سبزها پيچيدند؛ و آنها را از بين بردند.) اى جمعيّت اشراف! درباره خواب من نظر دهيد، اگر خواب را تعبير مى‏كنيد) آمده ، که همه آنها از حوادث آینده پرده برداشته است ، بعضى از این حوادث نسبتا دور مانند خواب یوسف که مى‏گویند بعد از چهل سال به تحقق پیوست و بعضى در آینده نزدیکتر مانند خواب عزیز مصر و هم بندهاى یوسف به وقوع پیوست .

در غیر این سوره نیز اشاره به خوابهاى تعبیردار دیگرى نیز شده ، مانند رؤیاى پیغمبر (صلى ‏الله‏ علیه ‏وآله‏ وسلّم) که در آیه 27 سوره فتح به آن اشاره شده و خواب حضرت ابراهیم که در سوره صافات آمده است .

جالب اینکه در روایتى از پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) چنین مى‏خوانیم : الرُّؤْيَا ثَلَاثَةٌ بُشْرَى مِنَ اللَّهِ وَ تَحْزِينٌ مِنَ الشَّيْطَانِ وَ الَّذِي يُحَدِّثُ بِهِ الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ فَيَرَاهُ فِي مَنَامِهِ وَ قَالَ ص الرُّؤْيَا مِنَ اللَّهِ وَ الْحُلُمُ مِنَ الشَّيْطَان‏: خواب و رؤیا سه گونه است گاهى بشارتى از ناحیه خداوند است گاه وسیله غم و اندوه از سوى شیطان ، و گاه مسائلى است که انسان در فکر خود مى‏پروراند و آن را در خواب مى‏بیند . (بحار الانوار، ج‏58، ص: 191)

روشن است که خوابهاى شیطانى چیزى نیست که تعبیر داشته باشد ، اما خوابهاى رحمانى که جنبه بشارت دارد حتما باید خوابى باشد که از حادثه مسرت بخش در آینده پرده بردارد .

به هر حال لازم است در اینجا به نظرات مختلف که در باره حقیقت رؤیا ابراز شده به طور فشرده اشاره کنیم :

 در باره حقیقت رؤیا تفسیرهاى زیادى شده است که مى ‏توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد :

1 - تفسیر مادى .

2 - تفسیر روحى .

مادیها مى‏ گویند رؤیا چند علت میتواند داشته باشد :

 الف - ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهاى روزانه انسان باشد ، یعنى آنچه براى انسان در روزهاى گذشته روى داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد .

ب - ممکن است یک سلسله آرزوهاى بر آورده نشده باعث دیدن خوابهائى شود ، همانطور که شخصى تشنه ، آب در خواب مى‏ بیند و کسى که در انتظار سفر کرده‏اى است آمدن او را از سفر بخواب مى ‏بیند

 ج - ممکن است ترس از چیزى باعث شود که انسان خواب آن را ببیند زیرا مکرر تجربه شده است کسانى که از دزد وحشت دارند شب خواب دزد میبینند .

فروید و پیروان مکتب فروید یک نوع تفسیر و تعبیر مادى دیگرى براى خواب دارند :

 آنها طى مقدمات مشروحى اظهار مى‏ دارند که : خواب و رؤیا عبارت است از ارضاى تمایلات واپس زده و سرکوفته‏اى که همیشه با تغییر و تبدیل هائى براى فریب من به عرصه خودآگاهى روى مى‏آورند .

توضیح اینکه : بعد از قبول این مسئله که روان آدمى مشتمل بر دو بخش است بخش آگاه ( آنچه به تفکرات روزانه و معلومات ارادى و اختیارات انسان ارتباط دارد ) و بخش ناآگاه ( آنچه در ضمیر باطن به صورت یک میل ارضا نشده پنهان گردیده است ) مى ‏گویند : بسیار مى‏شود امیالى که ما داریم و به عللى نتوانسته‏ایم آنها را ارضا کنیم و در ضمیر باطن ما جاى گرفته‏اند ، به هنگام خواب که سیستم خود آگاه از کار مى ‏افتد براى یک نوع اشباع تخیلى به مرحله خودآگاه روى مى‏ آورند ، گاهى بدون تغییر منعکس مى‏ شوند ( همانند عاشقى که محبوب از دست رفته خود را در عالم خواب مشاهده میکند ) و گاهى تغییر شکل داده و به صورتهاى مناسبى منعکس میشوند که در این صورت نیاز به تعبیر دارند .

بنا بر این رؤیاها همیشه مربوط به گذشته است ، و از آینده هرگز خبر نمى‏دهد ، تنها میتوانند وسیله خوبى براى خواندن ضمیر ناآگاه باشند ، و به همین جهت براى درمان بیماریهاى روانى که متکى به کشف ضمیر ناآگاه است بسیار میشود که از خوابهاى بیمار کمک میگیرند .

بعضى از دانشمندان غذا شناس میان خواب و رؤیا و نیازهاى غذائى بدن رابطه قائل هستند و معتقدند که مثلا اگر انسان در خواب ببیند از دندانش خون می چکد لابد ویتامین ث بدن او کم شده است ! و اگر در خواب ببیند موى سرش سفید گشته معلوم میشود گرفتار کمبود ویتامین ب شده است ! ! .

و اما فلاسفه روحى تفسیر دیگرى براى خوابها دارند ، آنها میگویند ، خواب و رؤیا بر چند قسم است : .

1 - خوابهاى مربوط به گذشته زندگى و امیال و آرزوها که بخش مهمى از خوابهاى انسان را تشکیل میدهد .

2 - خوابهاى پریشان و نامفهوم که معلول فعالیت توهم و خیال است ( اگر چه ممکن است انگیزه‏هاى روانى داشته باشد ) .

3 - خوابهائى که مربوط به آینده است و از آن گواهى مى ‏دهد .

شک نیست که خوابهاى مربوط به زندگى گذشته و جان گرفتن و تجسم صحنه‏هائى که انسان در طول زندگى خود دیده است تعبیر خاصى ندارند ، همچنین خوابهاى پریشان و به اصطلاح اضغاث احلام که نتیجه افکار پریشان ، و همانند افکارى است که انسان در حال تب و هذیان پیدا میکند نیز تعبیر خاصى نسبت به مسائل آینده زندگى نمیتواند داشته باشد ، اگر چه روانشناسان و روانکاوان از آنها به عنوان دریچه‏اى براى دست یافتن به ضمیر ناآگاه بشرى استفاده کرده و آنها را کلیدى براى درمان بیماریهاى روانى میدانند ، بنا بر این تعبیر خواب آنها براى کشف اسرار روان و سرچشمه بیماریها است نه براى کشف حوادث آینده زندگى .

 و اما خوابهاى مربوط به آینده نیز داراى دو شعبه است ، قسمتى خوابهاى صریح و روشن مى‏باشند که به هیچوجه تعبیرى نمى‏خواهند و گاهى بدون کمترین تفاوتى با نهایت تعجب ، در آینده دور یا نزدیک تحقق مى ‏پذیرد میباشد .

دوم خوابهائى است که در عین حکایت از حوادث آینده بر اثر عوامل خاص ذهنى و روحى تغییر شکل یافته و نیازمند به تعبیر است .)تفسیر نمونه ، ج9، ص311تا315 (

براى هر یک از این خوابها نمونه‏ هاى زیادى وجود دارد که همه آنها را نمى‏ توان انکار کرد ، نه تنها در منابع مذهبى و کتب تاریخى نمونه‏ هائى از آن ذکر شده بلکه در زندگى خصوصى خود ما یا کسانى که میشناسیم مکرر رخ داده است به اندازه‏اى که هرگز نمى ‏توان همه را معلول تصادف دانست .

(ادامه مباحث در شماره بعدی)