به نام خدا

مادر حضرت موسی!

رفته بودم شهرستان «ه». آن موقع هنوز شهرستان نشده بود. وسط دسته، دو نفر جوان آمدند جلو. نوع برخوردشان نشان مي­داد كه دل خوشي از آخوند ندارند! مي خواستند مچ بگيرند. سوال هاي عجيب و غريب كردند و جواب شنيدند. تا اينكه يك نفرشان پرسيد: اسم مادر حضرت موسي چه بود؟ گفتم: براي چه مي خواهي بداني؟ گفت: مگر دانستن اسم مادر حضرت موسي ممنوع است؟ گفتم: نه، ولي چه فايده اي به حالت دارد؟ گفت: مي خواهم برايش نذر كنم! گفتم: همينجوري نذر كن اگر غلط بود، با من! گفت: پس اسمش را نمي داني. چرا شما آخوندها سواد نداريد؟ پيش خودم گفتم: اين هم از آنهايي است كه بايد حالي به او بدهم. گفتم اسم مادر ايشان «ام موسي» است. يكدفعه جا خورد. گفت: مدرك داري يا همينجوري مي گويي؟ گفتم مدركم قرآن است كه فرموده: «و اوحينا الي ام موسي ...» با رفيقش سرش را پايين انداخت و بدون خداحافظي رفت!