در یکی از جزایر خلیج فارس روی تپه ای از خاک، آلاچیق وسیع و زیبایی بناکرده بودند، نزدیک دوسال آنجا رفت و آمد داشتم و بیش از دوبار گذرم به آن نیفتاد. هر کس در علت ساخت این آلاچیقِ بی استفاده گمانی می زد؛ برای خوردن چایی در هوای آزاد، برای برپایی کلاس و ... .

چند روز پیش اما عاقبتِ آلاچیق به خیر شد و   برای همیشه همنشین دو شهید گمنام شد. آلاچیق حالا شده بود مزار شهیدان و دیگر کسی به آن آلاچیق نمی گفت ، می گفت: حرم شهدای گمنام. آلاچیق حرم شده بود و حریم داشت، با صلوات و ذکر فاتحه در آن وارد می شدیم و یاسین و الرحمن قرائت می کردیم. حالا در شبانه روز دوبار گذرم به حرم می افتاد، گاهی هم از دور رو به آن سلام می دادم.  ای کاش عاقبت ما هم در هم نشینی با شهدا به خیرشود.