درس های خاطره انگیز3
به نام خدا
تبلیغ اول
اولین بار بود که میخواستم تبلیغ بروم. آمادگی روحی نداشتم. دو سه روز مانده به محرم همراه پدرم سوار اتوبوس درونشهری شده بودیم. ایشان گفتند: ما همسن شما که بودیم تبلیغ میرفتیم. تبلیغ برکات زیادی دارد. نگفتند برو، یک ذهنیتی برایم ایجاد کردند. روز بعدش یکی از دوستان اصرار کرد که همراه او بروم تبلیغ. من نمیپذیرفتم و میگفتم آمادگی ندارم. او میگفت آمادگی علمی داری فقط آمادگی روحی میخواهد که آن را از همین حالا تا فردا ایجاد کن. قبول نمیکردم. حتی با هم تند صحبت کردیم. از قبیل برخی مباحثات طلبگی بود. بالاخره مرا راضی کرد استخاره کنم. با پدرم تماس گرفتم و از ایشان خواستم استخاره کنند. موضوع را نگفتم. چند دقیقه بعد تماس گرفتم. تکلیف روشن بود. آیه آمده بود:«و هدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید.»(حج/24) بعد که رفتم خانه، موضوع را گفتم. پدرم استقبال کردند. یک دست از لباسهای ایشان را برداشتم. خودم عبا داشتم. عمامه اولم را ایشان پیچیدند. رفتیم شهرستان «ا». در طول مسیر هر وقت دلم میگرفت یاد آیه میافتادم. دلگرمی خوبی برایم شده بود.
به نام خدا. نویسندگان این وبلاگ مجموعه ای از طلاب و فضلای علوم دینی با تحصیلات تخصصی در رشته های مختلف علوم انسانی هستند که هر یک دارای تجربیاتی در زمینه های تبلیغ و تدریس و تحقیق و مشاوره و پاسخ به پرسش ها می باشند. برای ارتباط با مدیریت وبلاگ می توانید از کامنت استفاده کنید و یا به آدرس gtpabr@gmail.com نامه بفرستید.