به نام خدا

اثر توصیه­ هایم!

سالها روحانی آنجا (روستای س) نرفته بود. مردم نمی­دانستند چه کار کنند. هنگام ذکر مصائب گریه نمی­کردند. همه برقها روشن بود. من مصیبت می­خواندم و آنها مستقیم صورتم را نگاه می­کردند. انگار هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! یک شب درباره ارزش گریه و تباکی صحبت کردم. بعد هم گفتم هنگام ذکر مصیبت برقها را خاموش کنند. لحظاتی از آغاز توسل و خاموش شدن برقها نگذشته بود که صدای سر و صدا شنیدم. اولش فکر کردم دارند گریه می­کنند. خوشحال شدم. ناگهان شروع کردند به روشن کردن چراغها. دیدم بچه­ها در تاریکی دعوایشان شده و بزرگترها دارند جدایشان می­کنند! به سرعت برنامه را تمام کرده و شروع به دعا کردم. دعا که تمام شد، دعوای آنها هم پایان یافت! آن شب اثر توصیه­هایم را دیدم!

کم کم وضعیت بهتر شد. چند سال دیگر هم آنجا رفتم. دیگر یاد گرفته بودند که چه کار کنند. گاهی موقع مقتل­خواندن، صدای گریه شنیده می­شد. گاهی هنگام سینه­زنی هم گریه می­کردند. دلهاشان نرم شده بود. خاصیت مصیبت امام حسین علیه السلام همین است.