به نام خدا

آبرو دست خداست

 

در روستای «س» منبر رفته بودم. دهه محرّم بود و می­خواستم مصیبت بخوانم. یک لحظه حواسم پرت شد و به جای «بیابان­های کربلا» گفتم: «خیابان­های کربلا». فکر کردم همه فهمیدند و آبرویم رفت. بعد از منبر کسی چیزی نگفت. همه تشکر کردند. گفتم الحمد لله هیچکس نفهمید. موقع بیرون رفتن از مسجد یک نفر گفت: حاج آقا سوالی دارم. گفتم: بفرمایید. گفت: آن موقع کربلا خیابان­کشی داشت؟ فهمیدم چه می­گوید. گفتم: نه، بنده اشتباه کردم. با حیا بود؛ خجالت کشید؛ عذر خواهی کرد و رفت.