يعنى در باره جانشينى على عليه السّلام و تصريح بامامت او «و اگر نكنى پس نرسانده باشى پيام او را و خدا تو را از مردم نگه مى‏دارد» (سوره مائده آيه 67) پس خداى تعالى در اين دستور واجب (يعنى منصوب كردن على عليه السّلام بجانشينى) تأكيد فرمود، و از تأخير انداختن آن او را ترساند، و نگهداشتن از مردم و خود دارى آنان را از اين دستور ضمانت كرده و بعهده گرفت، پس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در آنجا كه گفتيم بخاطر انجام دستورى كه بيان شد فرود آمد، و مسلمانان گرد او فرود آمدند، و آن روز روزى بسيار گرم و طاقت فرسا بود، پس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دستور داد زير درختهائى را كه در آنجا بود پاك كنند و دستور داد جهاز شتران را فراهم كرده رويهم بچينند، پس بمنادى خويش فرمان داد كه در ميان مردم فرياد زند و آنان را گرد آورد، پس همگى گرد آمدند و بيشتر آن مردم از شدت حرارت و گرمى هوا عباهاى خود را بساق پاهاى خود پيچيده بودند، همين كه همگى گرد آمدند حضرت بر آن جهازهاى شتر بالا رفت تا ببلندترين آنها رسيد، و أمير المؤمنين عليه السّلام را نيز پيش خوانده او نيز بر آنها بالا رفت تا در طرف راست آن حضرت ايستاد، سپس خطبه‏اى براى مردم خواند و سپاس خداى را بجا آورده و ثنايش گفت و مردم را تا بآنجا كه در خور استعداد و فهم آنان و ميسور آن حضرت بود موعظه فرمود و خبر ناگوار مرگ خويش را بآنان داده فرمود: من بسوى خدا خوانده شده‏ام و نزديك است كه بپذيرم و دعوت حق را اجابت كنم، و نزديك شده كه از ميان شما بروم و من در ميان شما بجاى نهم چيزى را كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نشويد: كتاب خدا (قرآن) و عترت من اهل بيتم، همانا اين دو هرگز از يك ديگر جدا نشوند تا نزد حوض (كوثر) بر من درآيند، پس با بلندترين آوازش فرمود: آيا من سزاوارتر از شما بخودتان نيستم؟


عرضكردند: خدا گواهست چرا (تو از ما بخودمان سزاوارترى) پس پشت سر آن سخن- بدون فاصله- در حالى كه شانه‏هاى أمير المؤمنين‏ عليه السّلام را بدست گرفته بود بدانسان كه زير بغل هر دو پيدا بود- فرمود: پس هر كس من مولايش بوده‏ام اين على مولاى اوست، بار خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد، و دشمن دار هر كه او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كه او را يارى كند، و واگذار هر كس كه او را واگذارد و دست از ياريش بردارد، سپس بزير آمد و آن وقت نزديك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ايشان نماز ظهر را خوانده و در خيمه و چادر خود نشست و به على عليه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشيند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جديد او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنين بر او سلام گويند، پس مردمان اين كار را كردند، سپس بهمسران خود و زنان ديگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پيش او بروند و بامارت مؤمنين بر او سلام كنند آنها نيز انجام دادند.
و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بيش از ديگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او اين بود كه گفت: به به، اى على امروز ديگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى.
«ارشاد، شيخ مفيد» ترجمه ي رسولى محلاتى، ج‏1، ص: 165

ضمنا از وبلاگهای زیر می تونی استفاده کنی:

http://www.shirmahdi35.blogfa.com/

http://batotavesal.blogfa.com/

http://batotavesal.parsiblog.com/